هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم

خرید بک لینک

من ز مقاومت و جنگ با اژدها میگفتم

او پارچه نجس تسلیم را صلح می پنداشت

و با سربازان مو زرد سربی جنگ را بر سرم میکوفت

حالا خوب نگاه کن بدو

به من که رسیده

جنگجو شده پفیوز، با دستانی سربی!

چه اژدهایی از تو درآمده

که برادرکشی رسمت شده ست؟

قشنگ نگاه کن

منم رستم، برادرت!

حمید طاهری (فلانی)

هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 22:40

درین مدام شب

درین مدام تنهایی

درین پاییزهای نو

در کوچه های جدید

و این غربت قدیمی

درین خلوتگاه شلوغ

درین شانه به شانه مدام

تیغ چشم های لجوج

درین همه دست که داشتگی

در حکایت این مژه ها

کجا دور بیاندازم

تن ِ زخم خورده ی خویش را؟

که تازه برگشته به نیزار

جوجه تیغی ِ تیغی

#حمید_طاهری

هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم...

ما را در سایت هرچه گفتم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 22:40

صفحه بندی